|موازی|

دغدغه های خانم جولی لیپن
مشخصات بلاگ
|موازی|

نوشتن حالمو خوب میکنه.
عمدتا وقتی خرابم وقتی کسی منتظرم نیست
وقتی کسی رو برای درد و دل ندارم
و کلی حرف دارم
میام اینجا..

همسرِ پروفسور لیپن!

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۵ آبان ۹۶، ۰۲:۳۸ - محمدباقر قنبری نصرآبادی
    بسیار عالی
  • ۶ مهر ۹۶، ۰۸:۴۲ - مهندس رضا عباسی
    لایک
پیوندها

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۵۴ ب.ظ

وبلاگم

از خیلی نوجوونی وبلاگ نویسی رو شروع کردم کم شده ولی قطع نه!

توی خیلی سرورها بودم خیلی نوشتم و خیلی وبلاگ حذف کردم. اخریش توی همین بلاگ.


تصمیم گرفتم نویسندگی تمرین کنم و شروع کنم منظم بندیسم مثلا هر روز یا یه روز درمیون یه چیز فارغ از کوتاه و بلندی و موضوعش بنویسم. 

تصمیم گرفتم نظرات رو هم تایید کنم و جواب بدم. فعلا تا یه جاهایی پاسخ دادم و تایید کردم.


امیدوارم دوستای صمیمی روشن فکر فهیم و خوش قلم پیدا کنم..

این فقط یه ارزوه..


من یه بلاگر معتادم.. وبلاگ نویسی گذشته حال و اینده ی منه:) 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۵۴
خانم جولی لیپن
چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۵۱ ب.ظ

70 سال

بعد از چندین سال تازه یادم افتاده یه پاترهد بودم.
فعلا دارم تو کانال و پیج های هری پاتری میلولم.تا بعد ببینیم خدا چی میخواد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۵۱
خانم جولی لیپن
دوشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۰۴ ب.ظ

مرگِ شرافت

امروز درب منزل پدری شهید حججی یه خودروی بمب گذاری شده پیدا شد.
یه اخوند گفت خواستن باز اسم شهید حججی رو بندازن رو زبونا. اره منم از بعضی اخوندا متنفرم..
شرف مرد!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۰۴
خانم جولی لیپن
سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۳۴ ب.ظ

درد و دل

دارم از استرس مچاله میشم.

مستاجر و مشاور املاک یه طرف حرکات و حرفای مامان یه طرف دیگه. 

ارشد قبول نشدم درصدا اشتباه شده بود رتبه ام اومد پایین ظرفیت هارو کم کرده بودن هیچ شانسی نداشتم شبانه و دانشکاه ازاد بخاطر هزینه اش نمیتونم برم فقط روزانه که اونم از بس ظرفیتارو پایین اورده بودن که ...

بدجور خونواده به بی پولی خورده کلی بدهی داریم مستاجر اجاره نمیده پول مستاجر اون خونه روهم از مسعود گرفتیم همینطور پول ماشین رو و این مستاجر که با کلی حرفای اشتباهی که مامان زد تاکتیک های غلطش قراره اخر این ماه خالی کنه که البته من چشمم اب نمیخوره و باز پول پیشش رو باید از مسعود بگیریم.


میخاد بره.داداش.. بخاطر کم بودن نمره هاش در شرف اخراجه میگه اخراجم نشم انصراف میدم (الان داره درباره بردن موس سیم دار و اینکه مامان در جواب رفتن به خونه عمه اینا چی گفته توی خونه ی بابابزرگ حرف میزنه) رشته اش رو دوست نداره میگه داره وقتمو میگیره و نمیزاره به حرفه و علمی که بهش علاقه دارم بپردازم. برنامه نویسی و اینا دوست داره اما رشته اش مهندسیه یه رشته ی تاپ توی مهندسی.. استرس دارم براش چون ما به مامان نگفتیم ک اخراج شده از قبل از اومدنش کلی این پا اون پا کردیم که بهش بگیم حتی وقتی اومد هم اون اوایل تابستون سعی کردیم بگیم بهش اما نگفتیم نشد.. میدونی؟ نمیشه بهش گفت خیلی دعوامون میکنه و ناراحت میشه ممکنه حتی سکته کنه. هرجا میشینه میگه پسرم ارشدِ مهندسیه. بعد از اینکه بابا رفت اون بدون پشتوانه تنها و به سختی مارو بزرگ کرد فکر میکنم ما حق نداریم ناامیدش کنیم اخه میدونی توضیح این موضوع براش یکم سخته که علاقه به برنامه نویسی رو به خوندن ارشد مهندسی تو یه رشته و دانشگاه تاپ ترجیح دادن یعنی چی! موضوع استرس اینه که خب امسال باید بره خوابگاه و تا عید اونجا بمونه درصورتیکه یا اخراج میشه یا انصراف میده و این کابوس شب و روز من شده که برادر عزیزتر جونم توی اون شهر درندشت بدون جای خواب بدون پول بدون غذا تا عید باید چکار کنه؟ کجا بره؟ وضع مالیمون اونقدرا خوب نیست که هر ماه کلی پول روانه ی حسابش کنیم. فقط به مقدار خرید غذای ماهانه اش از سلف دانشگاه و یه مقدار ناچیز برای موارد دیگه.


یهو به خودم اومدم دیدم 24سالم شده این خیلی عذابم میده اینکه حواسم نبود کی 24ساله شدم درحالیکه من فقط18سالم بود تا همین چند وقت پیش. من هیچوقت به 19سالگی رو نچشیدم هیچوقت قسم میخورم هیچوقت 20سالگی رو گاز نزدم و لبام به 21 و 22 و 23 سالگی نخورده قسم میخورم نخورده اگرچه قسم هم دیگه چیزی رو عوض نمیکنه. چطور ممکنه؟! کجا بودم؟ اهان! یهو به خودم اومدم دیدم 24 سالم شده یه دختر لاغر کوتاه کک مکی و مو فرفری ام که با اولین روزی که داشتم میرفتم مدرسه هیچ فرقی ندارم. یهو به خودم اومدم دیدم 4سال دانشگاهم تموم شده و من دیگه دختر زرنگ دانشکده نیستم ک استادها مثالم بزنن و تحسینم کنن و من پر باشم از افتخار و غرور و جایگاه و سرم پر باشه از ایده های اقتصادی و کسب و کار و توسعه مهارت های فردیم. من یهو همه چیو از دست دادم رویاهام رو تحسین شدن هام رو همه رو. الان فقط یه دختر لاغر کوتاه کک مکی و موفرفریم که هیچی از درساش یادش نمونده و توسط مادر و جامعه و فامیل و بیماریش(رنج کودکی اش) زنجیر شده به زمین. نه میتونم کار کنم نه توان و انگیزه درس خوندن دارم. از شروع یه کار میترسم نه از شروعش از بی پولی خونوادم و بی قانونی کشورم و عدم حمایت دولت فخیمه از ادمایی مثل من میترسم. میترسم یه کالایی تولید کنم با هزار قرض و قوله بعد یه اقازاده ی از خدا بی خبر ورداره 2کشتی ازاون محصول بریزه تو کشور بازار فول شد اونوقت من چکار کنم؟ کی منو حمایت میکنه علی میمونه و حوضش.. من میمونم و قرض و چک و ورشکستگی و حقوق عقب مونده و مالبات و.... زندان! کی ازم حمایت میکنه؟ نه پول نه پارتی..


نه پول دارم نه پارتی نه میتونم درس بخونم همینطور بیکار تو خونه.فامیل میگن منتظره شوهره و هیچکس هم نمیگیرتش. طعنه کنایه ها شروع میشه و استرس و فشارهای مامان و حرفاش که بهم برمیخوره یه جمله میگه "برای خودت دعا کن" و من میفهمم منظورش چیه و دلم میشکنه.

خسته ام بقیه درد دلامو بعد میگم. 

اگه اینو خوندی برام دعا کن.شاید دعات گرفت.مرسی!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۴
خانم جولی لیپن
جمعه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۱۴ ق.ظ

لبخند (محسن حججی)

سلام محسن جان:)
نمیدونم چرا اما همش احساس میکنم این روزا با همین لبخند داری بهمون نگاه میکنی:)
اگر چه خب الان حسابی داری به خدا لبخند میزنی و خدا به تو لبخند میزنه:)
شهید محسن راستش توی این مدت اتفاقای عجیب زیادی افتاده.. آره دیگه.. مثل همیشه.. خاورمیانه ی عجیب و پر رمز و راز.. بعد از شهادت #شاهنامه_وار و شجاعانت خیلی اتفاقا افتاد..
یکی نوشت "دیگه به تجسم کربلا احتیاجی ندارم چون تورو دیدم."
یکی نوشت "امریکا حتی از پیکرت هم ترسید"
یکی عکس کارگری کردنت رو برای روستایی ها به اشتراک گذاشت.
حتما اینارو میدیدی و میشنیدی لبخند میزدی یا کی میدونه شاید خنده ات میگرفت:)
توی دنیایی که ما کوچکترین کارهای خیر و انسان دوستانه مون رو توی چشم هم میکنیم راستش یکم خنده داره که تو میرفتی برای ادم های ضعیف توی روستاها بیل و کلنگ میزدی:) راستش من اگه رسانه ی برون مرزی بودم میگفتم مشکوکی اقا محسن.. باز لبخند زدی:)
یکی نوشت "کجا باید امضا کنم نمیخوام کسی بره سوریه برای من شهید شه" مطمئنم اینم شنیدی لبخند زدی:) چون اون نمیدونه تو برای چی و برای کی رفتی:) الان رو به خدا کردی و لبخند زدی:) نگو نه:)
خبرای این اواخر هم که داری گفته ی همسر بزرگوارت رو پیرهن عثمان کردن همسرت بزرگوارت گوشه از چرا رفتی رو لو دادن اقا محسن.. گفتن "سر محسن رفت تا روسری روی سر ما بمونه"
بعضیا گفتن اشتباه کردن که این حرف رو زدن. و بعضیام ربطش دادن به یه دختر سوریه ای تو استادیوم فوتبال و کلی به شما و همسر بزرگوار فحاشی کردن.. هنوزم داری لبخند میزنی! راست میگی خودت خواستی حسینی باشی باید یه زینب هم داشته باشی که....
محسن جان تورو امریکایی از ما گرفت که نخبه هامون میرن اونجا تا ابادش کنن. تورو ترکیه ای از ما گرفت که هرسال کامندا و کارگرامون پولاشونو جمع میکنن تا برن اونجا و تفریح و خرید کنن. تو رو کسی از ما گرفت که پونز توی پیشانی دخترامون فرومیکرد. تورو کسی از ما گرفت که برای نتیجه گرفتن حزبش مجبور بود بودجه نظامی رو کم کنه و سپاه رو تضعیف و تحقیر کنه تا دشمن بهش اعتماد کنه. محسن جان در آغوش پروردگارت لبخند بزن که اینجا درست وسطِ جهنمی که اسمش خاورمیانه است جایِ ما نمک نشناس هایی است که مسخ شده ایم پای تلویزیون هایمان و دیگر هِر را از بِر تشخیص نمیدهیم.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۱۴
خانم جولی لیپن
سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۵۵ ب.ظ

دلتنگی 2

دلتنگی حس عجیبی است انگار خواهی مرد.. اما نمیمیری..
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۵
خانم جولی لیپن
سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۵۴ ب.ظ

دلتنگی

امروز صبح مامان با شوهر مستاجر بالایی بحثش شد. بعدم رفته پیش بنگاه یه سری چرت و پرت و دروغ دونگ پشت سرما گفته.. الان ارایش جنگی به خودمون گرفتیم. من با اینکه دخترم باید از حقشون دفاع کنم خودشون خیلی سر و زبون ندارن حقشونو میخورن.. منم خیلی تحت فشار و استرسم الان یکمم میترسم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۵۴
خانم جولی لیپن
سه شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۰۶ ق.ظ

م ح م

بهم پیام داد تو تلگرام منم چتشو حذف کردم تا یه وقت وسوسه نشم بازش کنم.
از پسرای دانشگاهه توی یه پروژه رسانه ای من بدون اینکه خودش بدونه معرفیش کردم به مدیر پروژه و گفتم این ب دردمون میخوره اونم با کلی ترس و لرز ازش دعوت کرد و اومد. وقتی اومد دفتر منم اونجا بودم اتفاقی و تعجب کرد ک منو دید و بعد مکالمات کاری زیادی بین ما رد و بدل شد چون خروجی اون ورودی کار من توی اون پروژه. از وفتی فارغ التحصیل شدیم یکی دوبار پیام داد بار اول فک کنم احوال تیم و پروژه رو پرسید بار دوم یه کاری داشت و خوایت من رابط اون و مدیر پروژه ای ک الان شکست خورده بود و تعطیل شده بود بشم. یه سری حرفای بی ربط هم وسطاش میزد من ب خود نمیگرفتم و ریز رد میشدم..
تا ابنکه چند هفته پیش پیام.داد شمارم داره عوض میشه این شمارمو سیو کنید دبگه. و زیرشم نوشته بود این پیام برای همه مخاطبای گوشیم ارسال میشه.. حالا امشب باز پیام داده احوال پرسی.. سیده.. پسر خوبیه.. قشنگه.. یکم بوره.. و صداش فوق العادس..
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۰۶
خانم جولی لیپن
پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۷ ب.ظ

محسن حججی

خسته و داغونم..
خدایاااااا منم میخام مثل شهید حججی باشم خدایا هیشکی ندارم که درباره این موضوع باهاش حرف بزنم جز تو.. خدایا راه حججی شدنو یادم بده. خدایا میخام بغلم کنی برداری ببریم پیش خودت خدایا قبلا هم بهت گفتم من غیر از احتکار بقیه گناه هارو انجام دادم. اما تو منو میبخشی تو حتما منو میخشی.. میبخشیم چون میخای پاک شم میخای سفید و تمیز شم میخای نور شم تا بغلم کنی.. تا بیام پیشت.. خدایا این نوسانا این بالا پایینای اعتقادی و ایمانی و ارادی رو از من بگیر.. خدایا منو خوب کن.. خدایا منو شهید کن. من شهید حججی کن. تو بهش میگی محسن نه؟ بردی نشوندی بغل دست حسین.. خدایاااا... منو ببخش خدایا منو بیامرز خدایا بهم اراده و ایمان بده.. امروز روز عرفه بود و روز دعا میدونم من همیشه نه دقیقه نود بلکه بعد از اینکه بازی تموم میشه میام پیشت شب عرفه دارم دعا میکنم.. من بیچاره همیشه دیر میرسم همیشه عقب میمونم همیشه جا میزنم همیشه کوتاهی میکنم همیشه گناه میکنم.. ولی خدایا تو صاحب تمام زمان هایی تو صاحب همه ی ساعاتی تو صدامو همیشه میشنوی.. و دردم رو میدونی.. و به ناله و اه ها و حسرت هام اگاهی.. پس منو ببخش و پاکم کن پس منو بیامرز منو پر از نور خودت منو پر از ایمان منو پر کن از عزم منو پر کن از قوت یاری رسوندن به امامم.. خدایا منو بغل کن..
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۷
خانم جولی لیپن
چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۵۰ ب.ظ

خنده دار

با کسی دوست صمیمی ام مثلا ک تو واتس استاتوسشو تو تلگرام ساعت انلاین بودنشو تو اینستا صفحه هاشو و تو دنیای واقعی نامزدشو ازم پنهان کرده :|||||
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۵۰
خانم جولی لیپن