|موازی|

دغدغه های خانم جولی لوپین
  • |موازی|

    دغدغه های خانم جولی لوپین

مشخصات بلاگ
|موازی|

نوشتن حالمو خوب میکنه.
عمدتا وقتی خرابم وقتی کسی منتظرم نیست
وقتی کسی رو برای درد و دل ندارم
و کلی حرف دارم
میام اینجا..

موازی جایی برای وقتی که کسی دیگه منتظر من نیست..
همسر پروفسور ریموس لوپین.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
پیوندها
پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۰ ب.ظ

اعلام

اعلام وضعیت قرمز روحی روانی اعتقادی..
التماس دعا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۰
خانم جولی لیپن
شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۲۰ ق.ظ

خدا

دلم برات تنگ شده خدا
استغفرالله ربی و اتوب الیه..
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۲۰
خانم جولی لیپن
يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۰۳ ب.ظ

خبری هست

امروز بعد از چند ماه که قسم خورده بودم دیگه موزیکای داغون ایرانی گوش ندم صدای "خبری هست" از حامد زمانی مو به تنم سیخ کرد..
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۰۳
خانم جولی لیپن
جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۱۵ ب.ظ

ویییییر

اخرین روزای استفند 96 داره اینجوری میگذره که چیزای عجیبی درباره خونوادم فهمیدم. اونا از اون مقدارِ کمی هم که فکر میکردم کمتر منو دوست دارن. دوشب پیش مام بام دعوا کرد و همه ی چیزایی که واقعا دربارم فکر میکرد رو بهم گفت. عقب مونده. بی ارزش. بی مصرف. خدا غصب کرده. میترسم کسی تورو نگیره بمونی سرم. زشت. مایه ی ابرو ریزی. من همه کار کردم. تو هیچ کاری نکردی. و..... داداش هم حرفای عجیبی در تایید همین بهش جواب میداد. چند روز قبلش و البنه همین امروز هم بهم گفت تو هیج کار مفیدی تو زندگیت انجام ندادی.
توی چند و چون و کم و زیاد حرفاشون حرف بسیاره اما مهمترین چیز اینه که احساس زیادی بودن دارم.
دخترایی که منو باهاشون مقایسه میکنن.. من.. من اصلا..

فی الحال سعی میکنم کمتر جلوی چشمشون باشم و بهونه بهشون بدم. کاش توی عید کتابخونه باز باشه. کاش کار پیدا کنم توی این شهر کوچیک نکبت زده. تا استقلال مالی پیدا کنم.

اخرای اسفند 96عه و من چیزای بیشتری از تنها بودن فهمیدم.

حضرت معصومه طعنه ها و آزارهای خونوادمو ببین منو نجات بده کار با پول خوب.. خیلی سخته
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۱۵
خانم جولی لیپن
چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۲۹ ب.ظ

ماما

اون بیشتر اوقات از من متنفره.
این تنفر رو اونقدر از سنین پایین تو وجود ما نهادینه کرده که حتی وقتی میدونیم کاری خوشحالش میکنه جلوی دید اون انجامش نمیدیم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۲۹
خانم جولی لیپن
پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۹ ب.ظ

فعالیت

دلیل فعالیت کمم اینه که باز توییتر فعال کردم دائم اونجام.
حال روحیم الان جالب نیست. یه عالمه فش و توهین و جریان سازی خوندم که به حجاب و چادریا شده بود. در برادر نشانه هایی از ضد انقلابی میبینم. حس میکنم ضعیف شدیم. جریان مذهبی رو میگم. اما از طرفی مطمئنم ما هیچوقت ضعیف نمیشیم. جریان مذهبی رو میگم. دین از ما محافظت میکنه.
کلی هم چیز میز نوشتم.که سر فرصت کپی میکنم اینجا تا باشه. فعلا که فردا داریم میریم تهران.

تنها چیزی که الان میتونم بگم اینه که وقتی برای عزاداری نداریم. باید خود مردم یعنی زنان انقلابی به قضیه بی حجابی ریکشن مدنی و قهری داشته باشن.
باید قوی بود. و به ضعف تئوریک و یدی کفر و ظالم اعتقاد داشت
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۵۹
خانم جولی لیپن
پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۶:۳۷ ب.ظ

چنتا سوال

بهترین کتابی که خوندی رو کامنت کن

بهترین فیلمی که دیدی

بهترین موزیکی که شنیدی

بهترین ادمی که میشناسی

بهترین غذای دنیا

بهترین برند لباس گوشی جواهرات فرقی نمیکنه
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۷
خانم جولی لیپن
شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ب.ظ

شعر یادت نره

اعلام وضعیتِ
اخه کی اینا رو میبینه؟!
😮

پاسخ:
ر بده پیشانیِ قشرِ فرهیخته ی کلِ فامیل
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۲۷
خانم جولی لیپن
يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۲۷ ق.ظ

سقوط

نمیدونم چرا اینقدر دلشکسته ام امشب.
امروز روز خوبی بود صبح وقتی همه خواب بودن بیدار شدم. مسواک زدم صبحانه خوردم فیلم دیدم موزیک گوش دادم کتاب خوندم کمد میز روی میز و کمد وسایل و کتابارو مرتب کردم و به داداش تحویل دادم تا وسایلش رو توش بزاره. خوشحال بودم. ورزش کردم. حتی اونقدر انرژی داشتم که گفتم من ظرفارو میشورم. اما الان.. خسته ام. دلم شکسته. نتونستم یه سوال تابع سال چهارمی رو تو گروه حل کنم از صد نفر هم کمک خواستم سارا گروه خودمون داداش ولی حل نشد. بعد از چند روز باز از ته دل گفتمش.. آخ.. درد دارم. دو روزه نماز نخوندم نمیدونم چه مرگمه. سه روز روزه گرفتم بخاطر چیزایی که توی اینستا و توییتر خونده بودم. اون سه روز خیلی ابرومند برگزار شد نماز دعا مناجات دعای عهد بیداری در بین الطلوعین قران معنی تفسیر تحقیق. بعد از نماز پانزده دقیقه با خدا حرف میزدم. لذت بخش ترین قسمت ماجرا بود. باهاش گریه میکردم. یه بارم خندیدم. اونم خندید. خدا. ولی سقوط کردم. از جمعه صبح که برای نماز بیدار شدم نماز خوندم و توی تخت به اتفاقات بد به تحقیر شدن و سختی فکر کردم و بعد ساعت 11بیدار شدم و رفتم کمک مامان گوست چرخ کردم و از تمام برنامه هام عقب موندم و بعد مامان گفت تنهایی که نمیتونه کلی کار انجام بده باید برم کمکش کنم و منم زدم زیر همه چیز موهامو بستم و رفتم کمکش و بداخلاق شدم تمام روز تا وقتی که داداش اومد. سقوط کردم. از اون روز سقوط کردم. خسته ام.
خدایا از دست خودم خسته ام.
خدایا اگر دستمو نگیری له میشم.
پروردگارم. محبوب من. تنها کسم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۷
خانم جولی لیپن
جمعه, ۶ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۱۹ ق.ظ

الهی و ربی من لی غیرک

سه روز روزه گرفتم
آیه خوندم و کلی بعد از نمازهام دعا کزدم
دلم روشنه
خلاص
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۱۹
خانم جولی لیپن