|موازی|

دغدغه های خانم جولی لوپین
  • |موازی|

    دغدغه های خانم جولی لوپین

مشخصات بلاگ
|موازی|

نوشتن حالمو خوب میکنه.
عمدتا وقتی خرابم وقتی کسی منتظرم نیست
وقتی کسی رو برای درد و دل ندارم
و کلی حرف دارم
میام اینجا..

موازی جایی برای وقتی که کسی دیگه منتظر من نیست..
همسر پروفسور ریموس لوپین.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۴ مرداد ۹۷، ۱۲:۱۴ - محمدباقر قنبری نصرآبادی
    دقیقاً!
پیوندها

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۸ ق.ظ

دلخوشی

چقدر برای گفتن بعضی حرف ها تنهاییم. تنهام. دلم میخواست امشب به محمد بگم مامان وقتایی که خوزستان برام خواستگار میومد میفرستادشون برای خواهرزاده هاش و ذکر شب و روزش بود ک دختر ب خوزستانی نمیدم. ولی الان همش میگ تقصیر خودت بود. اما خجالت کشیدم. دلم میخواست بهش بگم احساس میکنم اون بیشتر مامان خواهرزاده هاشه تا مامان من. خجالت کشیدم بگم گرسنه ام. خجالت کشیدم بگم چه حرفایی درباره من توی اون فایل ضبط شده به مسعود زده.

خدایا دلت برام نمیسوزه؟ خدایا چرا دلت برام نمیسوزه؟ خدایا بهم رحم کن. ارحم الراحمین. گناهان من بزرگتره یا بخشش تو؟ بیماری من قویتره یا دست تو؟
بهم رحم کن خدا.. فقط بهم رحم کن.. رحم کن..
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۸
خانم جولی لیپن
شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ب.ظ

کل این مدت

سرم شلوغ بود. رفتم پارک بانوان ورزش. به انحراف کشیده شدم. دکتر رفتم. قرص میخورم. نتیجه گرفتم. موخوره داره میخورم. میخوام موهامو کوتاه کنم. یعنی اون میخواد کوتاه کنه. مامان. من نمیخوام. حتی با موخوره. امروز اریانا گرانده گوش دادم باهاش جلو اینه اداشو دراوردم. با موهام. با اهنگ اریانا گرانده. ساناز پیام داد. جواب دادم. باز پیام داد. جوابشو ندادم. تا چند هفته. رمضان رسید. روزه میگیرم. نزدیک شب قدر یه موزیک سیاوش قمیشی ک هردومون باهاش خاطره داشتیم فرستادم براش. اونم یه ادل فرستاد. خواستم باز کات کنم. عکس بیمارستانشو فرستاد. با اینکه از بودن باهاش بدم میاد و نمیتونم تحملش کنم ولی فکر میکنم نامردیه ولش کنم. باهاش علی رغم میل باطنی حرف میزنم. با اینکه میدونم اگ نامزدش از سربازی برگرده باز منو میزاره تو برزخ. اما به خودم قول دادم بهش دل نبندم و وابسته اش نشم. تف توت ساناز. تف. برای رنج کودکی تصمیم گرفتم عمل کنم. به مامان اینا بگم. یه سرچ کردم. اونایی ک عمل کردن 50-70درصد نتیجه گرفتن دربهترین حالت. و میگفتن عمل خیلی سخت و دردناکیه. نا امید شدم. زدم به سیم اخر. با خدا دعوا کردم. گریه کردم. داغون شدم. دوست داشتم بمیرم. به مرگ فکر کردم. جوابای ارشد اومد. رتبه ام از دوسال پیش بهتر بود. برای هردو گرایش مجاز شده بودم. مامان گفت برای شبانه هم انتخاب رشته کن. من پول میدم. با اینکه میدونه و میدونیم باید خیلی سخت بگیریم تا پول شبانه رو بده ولی اصرار کرد گفت بنویس. نوشتم. ولی راستش شاید شبانه هم قبول نشم. اگر نشم رسوایی بزرگیه. شبای قدر امسال دومین شب قدر بد عمرم رو داشتم. نه حال دعا نه جوشن نه هیییچ. داغون.

اون وسطا قبل از اعلام نتایج ارشد تصمیم گرفتم پزشکی شرکت کنم با مریم مثل سحر و فرشته اما پشیمون شدم. من ارزوهای بزرگی برای رشته خودم دارم. و در پایان همچنان لعنت به مسعود لعنت به مسعود لعنت به مسعود.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۶
خانم جولی لیپن