|موازی|

دغدغه های خانم جولی لوپین
  • |موازی|

    دغدغه های خانم جولی لوپین

مشخصات بلاگ
|موازی|

نوشتن حالمو خوب میکنه.
عمدتا وقتی خرابم وقتی کسی منتظرم نیست
وقتی کسی رو برای درد و دل ندارم
و کلی حرف دارم
میام اینجا..

موازی جایی برای وقتی که کسی دیگه منتظر من نیست..
همسر پروفسور ریموس لوپین.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۴ مرداد ۹۷، ۱۲:۱۴ - محمدباقر قنبری نصرآبادی
    دقیقاً!
پیوندها
جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۱۵ ب.ظ

ویییییر

اخرین روزای استفند 96 داره اینجوری میگذره که چیزای عجیبی درباره خونوادم فهمیدم. اونا از اون مقدارِ کمی هم که فکر میکردم کمتر منو دوست دارن. دوشب پیش مام بام دعوا کرد و همه ی چیزایی که واقعا دربارم فکر میکرد رو بهم گفت. عقب مونده. بی ارزش. بی مصرف. خدا غصب کرده. میترسم کسی تورو نگیره بمونی سرم. زشت. مایه ی ابرو ریزی. من همه کار کردم. تو هیچ کاری نکردی. و..... داداش هم حرفای عجیبی در تایید همین بهش جواب میداد. چند روز قبلش و البنه همین امروز هم بهم گفت تو هیج کار مفیدی تو زندگیت انجام ندادی.
توی چند و چون و کم و زیاد حرفاشون حرف بسیاره اما مهمترین چیز اینه که احساس زیادی بودن دارم.
دخترایی که منو باهاشون مقایسه میکنن.. من.. من اصلا..

فی الحال سعی میکنم کمتر جلوی چشمشون باشم و بهونه بهشون بدم. کاش توی عید کتابخونه باز باشه. کاش کار پیدا کنم توی این شهر کوچیک نکبت زده. تا استقلال مالی پیدا کنم.

اخرای اسفند 96عه و من چیزای بیشتری از تنها بودن فهمیدم.

حضرت معصومه طعنه ها و آزارهای خونوادمو ببین منو نجات بده کار با پول خوب.. خیلی سخته
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۲۵
خانم جولی لیپن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">