|موازی|

دغدغه های خانم جولی لیپن
مشخصات بلاگ
|موازی|

نوشتن حالمو خوب میکنه.
عمدتا وقتی خرابم وقتی کسی منتظرم نیست
وقتی کسی رو برای درد و دل ندارم
و کلی حرف دارم
میام اینجا..

همسرِ پروفسور لیپن!

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۵ آبان ۹۶، ۰۲:۳۸ - محمدباقر قنبری نصرآبادی
    بسیار عالی
  • ۶ مهر ۹۶، ۰۸:۴۲ - مهندس رضا عباسی
    لایک
پیوندها
دوشنبه, ۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۰۵ ب.ظ

جورِ دیگری

امروز با تمام تابستان حتی بهار امسال فرق داشت. امروز برای چهارمین بار محمد رفت. از داخل ماشین برایم دست تکان داد و خندید. دلم گرفت. گریه ام گرفت اما جلوی خودم را گرفتم. خانه را مرتب کردم. میز را چیدم. جارو کردم. گردگیری کردم. اشتها نداشتم. امروز جور دیگری بود. مثل زمستان پارسال بود. خانه خلوت ساکت و کمی تاریک شد. دیگر پرنده ی شادی در خانه پر نمیکشید تا از بال های کوچک و ترد و تازه اش گوشه به گوشه ی خانه پولک های طلاییِ خنده بپاشد.


الان که روی تختم دراز کشیده ام شادی و دلخوشی زیادی در زندگیم میبینم اما من در زندگیم چیز دیگری را تجربه کرده ام. زمستان 95 و رمضان امسال خیلی برایم الهام بخش بود. من شادیِ غریبی را تجربه کردم. البته اگر بشود اسمش را شادی گذاشت.یک نشاطِ ناشی از معنویت که تا به حال با وجود 24سال زندگی در یک خانواده مذهبی و داشتن ظاهر مذهبی تجربه اش نکرده بودم. و این عجیب ترین قسمت ماجرا بود نه فقط برای من بلکه برای علیرضا پناهیان سخنرانِ مجموعه ای که با آن متحول شدم هم عجیب ترین قسمت ماجرا بود. پناهیان می گفت "بعد از جلسات جوری از من تشکر می کنید که انگار تا به حال کسی دین را اینگونه برایتان شرح نداده". راست میگفت. تا به حال هیچکس اینگونه دین را برای ما اینگونه شرح نداده است. من هیچگاه نمیتوانستم خدا رو بچشم دوستش داشته باشم و هیچگاه آنقدر رام نبوده ام. من جور دیگری ارام بودم طبیعی نبودم. من جور دیگری بودم.


خدایا مرا جور دیگری کن. خدایا مرا انجور کن که دوست میداریم. هردویمان. خدایِ من مرا آنجور کن و نگذار اینجور بلعیده شوم. خدایا از وقتی آن مزه را چشیده ام دیگر هیچ لذت دنیایی برایم خیلی لذت بخش کامل و مانا نیست دوستشان ندارم. خدایا من لذت بودن با تورا میخواهم. خدایا مرا به جبر سر به راه کن و بگذار این دعا اخرین اختیار من باشد. معبودا مرا در آغوش گیر و نگاهم کن. خدایِ من مرا شهید کن. خدایا میخواهم جانم را به تو دهم تا آسوده خاطر انگاه که همه چیزم را به تو تقدیم کردم چون دوستی قدیمی دستم را در دستان مرگ تنها کسی که آدرس تو را میداند بگذارم و به سویِ شوکت جبروت و عرشِ عظیمت عزیمت کنم. خدایا میخواهم خیلی خوب باشم لایق عرش لایق آغوش تو.

خدایا مرا شهید کن.

مرا به جبر سر به راه کن.

معبودا مرا جورِ دیگری کن.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۳
خانم جولی لیپن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">